آن قصّه شنیدید که در باغ
یکی روز ...............از جور تبر، زار بنالید سپیدار .
آن داستان را شنیده اید
که در باغ یک روز از ستم تبر درخت سپیدار سخت ناله می کرد.
کز من نه دگر بیخ و بنی
ماند و نه شاخی ....... ازتیشه ی هیزم شکن وارّه نجار
که از دست ارّه نجار و
تیشه هزم شکن برای من نه ریشه ای مانده و نه شاخه ای .
گفتش تبر آهسته که جرم تو
همین بس ..... کاین موسم حاصل بودو نیست تورا بار
تبر آهسته به اوگفت :
گناه تو این است که الان فصل میوه دادن است ولی تو میوه و ثمری نداده ای .
تا شام ،نیافتاد صدای تبر
از گوش ......شوده توده درباغ ، سحر هیمه بسیار .
تا شب صدای تبر هچنان
ادامه داشت و قطع نشد و صبح در آن باغ توده ای از هیزم جمع شده بود .
دهقان چوتنورخود ازاین
همیه برافروخت ......بگریست سپیدار و چنین گفت دگر بار .
وقتی کشاورز ( باغبان )
تنور خودش را با آن هیزم روشن کرددرخت سپیدار گریه کرد و بازهم گفت .
آوخ که شدم هیزم و، آتشگر
گیتی .......... اندام مرا سوخت چنین زآتش ادبار .
افسوس که به هیزم تبدیل
شده ام و دنیای سوزان ( ستمگر ) بدن مرا این چنین در آتش بدبختی سوزاند .
خندید براو شعله ، کز دست
که نالی ....... ناچیزی تو، کرد بدین گونه تورا خار(خوار).
شعله به او خندید و گفت
از چه کسی شکایت می کنی ؟ بی ارزشی تو تورا اینگونه پست وحقیر کرده است .
آن شاخ که سر بر کشد و میوه نیارد .......فرجام به جز سوختنش نیست سزاوار .
آن درختی که بزرگ می شود
ولی میوه نمی دهد سرانجامش شایسته تر از این نیست که سوزانده می شود .
جز دانش و حکمت نَبُوَد
میوه ی انسان ......ای میوه فروش هنر این دکّه و بازار .
حاصل عمر انسان چیزی جز
دانش و حکمت نیست ای انسان اگر دانش و هنری اندوخته ای حالا وقت ارایه آن است .
از گفته ی ناکرده وبیهوده
چه حاصل ........ کردار نکو کن که نه سودی ست زگفتار
سخن بیهوده ای که به آن
عمل نمی شود چه فایده ای دارد عمل و کار خود را درست کن و درست انجام بده که در
گفتار بی عمل سودی نیست .
آسان گذرد گرشب و روز و
مه و سالت ...... روز عمل و مزد ، بود کار تو دشوار
اگر شب و روز و ماه و سال
تو به تنبلی و تن پروری بگذرد و کار مفیدی برای آخرت انجام ندهی ، روز جزا که
روز حساب اعمال و پاداش دادن است کار تو دشوار می شود . پروین اعتصامی
با تشکر اسدزاده
